
توضیحات : بچه ه = bache he
اول می خواستم از جهان سومی ها و مشکلات اونا بگم٬ دیدم تکراری شده و کسی دیگه به این حرفا گوش نمی ده.
گفتم از کودک آزاری بگم -( یاد اون روزی افتادم که داشتم از کاشان با سواری می رفتم نطنز٬ بغلم یه خانم با پسر ۴-۵ سالش نشسته بود و تا بچه ه یه تکونی می خورد مامانه می زدش و تا بچه ه گریه اش می گرفت می زد تو دهنش. منم که نمی تونستم چیزی بگم تو دلم هی می گفتم خدایا خودت دستش و بشکون.)- ٬ خوب هنوز به حدی نرسیدم که شما دوستان رو نصیحت کنم.
واسه همین تصمیم گرفتم از " گریه کردن " بنویسم:
یکی خوشحال اشک می ریزه یکی ناراحت٬ یکی فقط تو محرم اشکش جاری می شه اون یکی با کشتنه پشه ٬یکی تو عروسی بچه اش٬ یکی دیگه تو عزای دوستاش. خلاصه این که گریه زمان و مکان مشخصی نداره. حالا اینکه چی می شه که آدم گریه می کنه و گریه از چی درست می شه باشه واسه پست بعدی.
مثلا خودم یکم که وضعیت احساسی بشه بغض گلوم و می گیره اما نمی ترکه. فقط وقتی با خودم و خدام خلوت می کنم و احساس می کنم که هنوز امید به خیلی چیزا وجود داره. اشک تو چشام جمع می شه بغض تو گلوم می ترکه و گریم می گیره و بند هم نمی آد. احساس می کنم به اندازه تک تک گناهام اشک از چشام میاد و بازم اشک میاد. هه هه هه هه ( گل مراد گریه می کنه)!!!
شما چطور؟ کی گریه تون می گیره؟ کی دوست دارین گریه کنید و نمی تونید؟ وقتی گریه می کنی چه حسی بهت دست می ده؟( رودروایسی نکنید حقیقت رو بگین)
به قلم هاش |
لينک ثابت
|چهارشنبه 24 مرداد1386|