تبليغاتX
فوضول باشی
فوضول باشي
Main My profile designer
RSS
شعار من

عشق فقط احساس نیست قدرتی بی نهایت است.
جستجو در سايت
"لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!


طراح قالب

www.TakTemp.com
The Lady or The Tiger

امروز می خوام یه قصه بگم، یه قصه ای که وقتی خودم خوندم خیلی خوشم اومد. البته خودم به انگلیسی خوندم اونم 3 سال پیش، عنوانش "The Lady or The Tiger" بود. بخونید و حتما بگید شما کدوم رو انتخاب می کنید؟؟!!
این شما و این هم ......... :

روزی روزگاری.....
یه جوون(روبرت) خوش قیافه ای زندگی می کرد که تو قصر نگهبان اسبها بود .
حالا نوبت نقش دوم قصه یعنی دختر کوچیکه ی(جولیا) پادشاه که اوونم یه جوون زیبا رو بود و تنها دختر مجرد پادشاه.
هه هه، حتما گفتی بازم از این قصه های تکراری لوس بی مزه. نه عزیزم، بخون تا ته اش رو....
یه روز که جولیا واسه اسب سواری اومد تو زمین سوار کاری و اسبش رو خواست، تنها کسی که اونجا بود تا اسب او رو آماده کنه کسی نبود جز روبرت. البته این دفعه ی اول نبود، دفعه آخر هم نبود.
توی این مدت این دو جوون به هم انس گرفته بودن و کم کم داشتن دل باخته ی هم می شدن، اما هر دو بخاطر موقعیتی که داشتن عشق اشون رو ابراز نمی کردند.
تا اینکه روبرت دلش رو به دریا زد و دفعه بعد اون هم با اسب دنبال جولیا رفت و تو راه شروع کردند به حرف زدن و گرم گرفتن و صمیمی شدن و از عشق هم گفتن و چند وقت به همین منوال گذشت و حسابی دل داده بودن و قلوه گرفته بودن و که یه روز...
نترس پادشاه اونا رو ندید. یکی بدتر از پادشاه اونا رو دید ، بله یکی از افسرها(هنری) که خاطرخواه همین جولیا خانم خودمون بود.
قبل از اینکه نقشه شوم هنری رو بگم از میدان نبرد بگم، حتما فیلم گلادیاتور رو دیدید. یه زمین گرد مثه همون البته کوچیکتر. پادشاه یه لژ خانوادگی مخصوص داشت که اونجا می نشست تا مبارزه دو تا زندانی رو ببینه.این دو تا زندانی واسه اینکه زنده بمونند اول باید بر اون یکی پیروز می شد و با فرمان شصت پادشاه اون رو می کشت و بعد از بین دو تا در یکی رو انتخاب می کرد که پشت یکی مرگ بود و پشت دیگری آزادی.

هنری واسه اینکه روبرت رو از سر راهش بر داره یه شایعه کرد که روبرت آدم فاسدی است و هر روز دل یکی را می رباید و چه و چه و چه......
جولیا که این شایعه را شنید دپرشن حاد گرفت و از اتاقش بیرون نمی اومد، روبرت بی چاره هم واسه اینکه به جولیا بگه که این ها همه شایعه است و او را واقعا دوست دارد. هر طوری بود خود را به اتاق جولیا رسوند اما تا اومد وارد اتاق بشه افراد هنری به جرم توطئه دستگیرش کردند. مثلا محاکمه شد اما به دلیل وجود شک به گناه کار بودنش به میدان گلادیاتورها فرستاده شد تا خودش بی گناهیش رو ثابت کنه.
زنگ ها زده شد، ناقوس ها به صدا در آمد. مردم جمع شدن تا ببینند که امروز کدوم دو زندانی مبارزه می کنند اما این بار مبارزه ای در کار نبود. روبرت بود و دو در. پشت یکی یک ببر گرسنه و در پشت دیگری یکی از خانم های خدمتکار قصر.
اگه در اول رو انتخاب می کرد بدون شک خورده می شد و اگه در دوم رو انتخاب می کرد مجبور می شد با اون خدمتکار ازدواج کنه. در هر دو صورت جولیا رو از دست می داد و هنری به هدفش می رسید.
همه منتظر بودند، که جولیا هم به لژ اومد و نشست و بدون هیچ احساسی به روبرت نظاره می کرد. از طرفی عشقش نمی گذاشت مرگ روبرت رو ببینه و حتی ازدواج او با یک خدمتکار رو و از طرفی بخاطر اون شایعه ها می خواست سر به تنش نباشه.
روبرت با چشمانی پر از اشک به جولیا نگاه می کرد اما جولیا قادر به تصمیم گیری نبود.
چند لحظه به سکوت گذشت و ناگهان انگشت جولیا که روی لبه ی لژ بود در سمت چپ رو نشون داد.
پایان

به نظرت پشت اون در چی بود؟

چون خود کتاب پیشم نبود، داستان به تحریف خودم نوشته شده. اگه مایلید بگید که من متن انگلیسیش رو پیدا کنم و اون رو بذارم.



به قلم هاش | لينک ثابت |پنجشنبه 15 شهریور1386|


مسابقه×××××××مسابقه

مغز

وای!!!! این هفته چه قدر کار داشتیم، از دست این استادای دانشگاه. واسه همین وقت نکردم این و زودتر بذارم.

خیلی دوست داشتم یه بازی ریاضی بذارم مثه مسابقه، برای همین گشتم خفن ترین جدول عدد رو گیر آوردم.

آره خودشه، جدول سودکو (می دونم الان گفتی :"اه،این جدول مسخره!!!") ، این رو نباید به من بگه ، باید به فردی بگین که من رو معتاد کرد(بگم خدا چی کارش نکنه، فقط حفظش کنه).

خودم اگه بخوام وقت خالص بگم فکر کنم 2-3 ساعت طول کشید تا حلش کنم(اما خوب طی 2 روز بود).

هر کی این رو حل کنه یه جایزه خوب داره.(البته اگه با نرم افزار حل نکرده باشه)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4

7

3

 

 

 

 

 

 

 

6

8

9

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7

 

 

 

1

 

4

 

 

 

 

9

8

4

 

 

 

1

 

2

 

 

8

5

1

7

 

 

 

 

 

 

 

 

4

 

1

 

 

 

3

7

 

 

5

 

روش حل : این جدول باید بگونه ای پر بشه که هر ستون، هر سطر و هر کدوم از مربع های کوچکتر دارای اعداد 1 تا 9 باشن.

نشون بدین چند مرده و چند زنه حلاجین!!!(فقط خواستی جواب جدول رو بگی، کامنت خصوصی بده)

تا جمعه(۱۶/۶) وقت داریدا.

 



به قلم هاش | لينک ثابت |شنبه 10 شهریور1386|


دروغگو یک بیمار

شرمنده این چند روزه انقدر سرم شلوغ بود که می رسیدم خونه خوابم می برد و وقت آپ کردن پیدا نمی کردم
از شما عزیزانی هم که لطف می کنید و نظر می دین خواهش می کنم اگه نظری درباره ی موضوع پست بعدی دارین بگین تا منم بدونم خوانندگان وبلاگم دوست دارن بیشتر در مورد چی بخونن٬ ممنون. 

همه ما طي روز با افراد دروغگو روبه رو مي شيم . دوستان و همكاراني كه از خود داستانها می گن تا خودشون رو خفن جلوه بدن . در اين ميان افرادي نيز هستند كه بدون دليل خاصي از صبح تا شب دارن دروغ می گن. اخيراً دانشمندان علوم پزشكي و روان شناسان در تحقيقات خود سعي كرده اند پاسخي براي اين سوال بيابند كه چرا مردم در صحبت هاي روزمره از دروغ استفاده مي كنند؟ آيا اين مساله مي تواند دليلي بر وجود نوعي بيماري رواني در شخص دروغگو باشد ؟
بررسي نتايج تحقیقات روانشناسان نشون می ده كه اكثر افراد طي روز از دروغ هاي مصلحت آميز استفاده می کنند .اما هنگامي كه دروغ به عنوان يك روش و استراتژي براي مقابله با مشكلات روزمرهً به كار گرفته می شود، بسيار مضر و در واقع نوعي بيماري خواهد بود . گاهي اشخاص به دليل عدم توانایي كافي در انجام وظايفشون و يا عدم علاقه به كار يا تحصيلشون به دروغ روي مي آرند .
محققاني كه در اوايل قرن بيستم به بررسي علمي پديده دروغگويي پرداخته اند ، از حالتي نام برده اند كه   « بصيرت مضاعف » ناميده مي شه و طي آن شخص در يك لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور مي كنه ٬ يكي مربوط به آرزوهايش در زندگي ايده آل و ديگري زندگي واقعي اش . در اغلب موارد مورد اول بر دومي پیروز می شه .
در واقع در بعضي حالات ، شخص دروغگو از داستان هاي خود به وجد مي یاد و از آنها لذت مي بره . در واقع چهره اي از خود تصورمی کنه كه دوست دارد آن گونه باشه واین نشانه ی نقص شخصيت است .
همه ما روياهاي خود رو داريم ، همه در برخورد با حقايق تلخ زندگي مي خوايم خود رامصون نگه داریم و همه ما از ذكر ناملايمات و شكست هاي گذشته خود اكراه داريم ؛ اما بايد توجه داشت كه هيچكدام از اين مسائل نبايد ما رو به ورطه دروغگويي بكشونه كه اينك به عنوان يك بيماري شناخته می شه .



به قلم هاش | لينک ثابت |پنجشنبه 1 شهریور1386|


آخرين مطالب
تولدم مبارک
سال نو مبارک
چهارشنبه سوری
جاتون خالی!!!
فاصله نسلها
اینترنت
آشنايی با فرادرمانی
لبخند خدا (قیصر امین پور)
حضرت علی اکبر(ع)
حضرت قاسم(ع)
موضوعات
علمی مذهبی هاش نویس
بایگانی
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
نويسنده
نويسنده وبلاگ :
هاش