تبليغاتX
فوضول باشی
فوضول باشي
Main My profile designer
RSS
شعار من

عشق فقط احساس نیست قدرتی بی نهایت است.
جستجو در سايت
"لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!


طراح قالب

www.TakTemp.com
هندسه(مسابقه×××مسابقه)

موضوعش یکی از عشق های منه  ، آره هندسه یکی از ،بهتر بگم تنها علمی که من عاشقانه دوستش دارم.
موضوع مسابقه یه مساله آسون که باید با یک قلم، کاغذ، خط کش و پرگار حلش کنید  و اون هم طریقه ی کشیدن یه مثلث با داشتن اندازه ی ۳ ارتفاعه  .

روش کشیدن از شروع تا به آخر. کامنت ها رو هم تا یک هفته تایید نمی کنم که اگه کسی جواب درست داد فرصت رو از دست ندین  .

این پست هم مثه پست "مسابقه*****مسابقه" جایزه داره  .برنده ی اون جدول سودکو هم آقای اکبر  هستن که هنوز مراجعه نکردن جایزه شون رو تحویل بگیرن. این دفعه اگه تعداد بره بالا قرعه کشی می شه ها (هر روز یک امتیاز، پس هر چه زود تر اقدام کنید)  .



به قلم هاش | لينک ثابت |پنجشنبه 19 مهر1386|


وبلاگ نویسی

آقا رضا امر کرده بودن که درباره ي وبلاگ نویسی و مهارت ها و تجربه هاش بنویسم که این شما و این هم اطاعت امر ما :

البته من بگم که من حدودا ۲ سال می شه که تو !Yahoo360 می نوشتم ، الان هم که یه 2 ماهی می شه که فوضولیم گل کرده  و اینجا می نویسم (منظورم این بود که تجربه ی زیادی ندارم).

1) نکته اول اینه که از همه قشر میان وبلاگت رو می خونن پس باید بتونی همه رو جذب کنی، منظورم اینه که مثلا همه اش ادبی و عشقولانه  ننویسی، یه دو تا پست ادبی زدی بعدیش در مورد خود ادب باشه.

2)  موضوع پست های وبلاگتون محدود نباشه، اما نه این که بازار شامش کنید. مثلا مثه خود همین آقا رضا که همه چی رو تحلیل می کنه و تک و توک مطالب دیگه هم می نویسه(البته اگه وبلاگتون موضوع خاصی داره- ورزشی یا علمی یا ... -اون وقت دیگه موضوع هاتون تعریف شده است).

3) با این تکنولوژی هیچ وقت نمی تونن شما رو بخاطر مطالبی که نوشتین محکوم کنن. پس نترس هر چه می خواهد دل تنگت بگو. حتی سیاسی حتی در مورد مشکلات جامعه و ...(فوقش اینه که در وبلاگت تخته می شه یه وبلاگ دیگه می زنی)  .

4) یکی از نقطه های قوت مطالبم  البته به گفته ی یه عزیزی اینه که روون و ساده و به اصطلاح خودمونی می نویسم، واسه همین اگه پستم طولانی هم بشه خوندنش سخت نمیشه (گفتم طولانی یاد نکته ۵ افتادم).

5) چرا یه حرف ساده رو انقدر می پیچونید که پستتون 20-۳۰ خط بشه، با این کارتون ۴۰-۵۰% خوانندگانتون رو از دست می دین(یکیش خود من  ). به اصطلاح سریع برو سر اصل مطلب.

6) حسی رو که یه عکس  می تونه منتقل بکنه شاید 100 خط هم نتونه منظور رو برسونه. اما نه اینکه گالری عکس درست کنین(مثلا خودم که همه پست هام یه عکس رو داره و فکر می کنم خودش نقطه ی قوتی باشه).

7) اگه به فکر بالا بردن آمارتون می گردید  !!! یکی از راه هاش سر زدن به دوست هاتون و وبلاگهایی که می تونین تو search پیداشون کنید و واسه شون کامنت بذارید و دعوتشون کنید به وبلاگتون. بعدشم تبادل لینک بکنید و سعی کنید با هم دوست بشید.

8) یه نکته مهم دیگه هم ظاهر وبلاگتونه!!!!! بعضی ها که وبلاگ تکونی می کنین تعمیرات و تزئینات هم بکنید.

فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه.

زیر نویس :
کمتر از ۷۵ روز!!



به قلم هاش | لينک ثابت |دوشنبه 16 مهر1386|


مهمونی داره تموم میشه ها

 خدایا!پروردگارا!کمکم کن.طی کردن این راه با مشکلاتی که داره فقط با کمک خودت ممکنه. خیلی سخته٬ خیلی. چند بار سعی کردم اما نتونستم٬ نتونستم جلوش کم نیارم٬ شکست خوردم.
صد بار اگر توبه شکستی باز آی٬ خوب من گناه کار بازم با کمال پر رویی اومدم به درگاهت که این دفعه پاک بشم٬ که تو من رو ببخشی. وفعل بی ما انت اهل...خدا جون شرمندم٬ این شیطان درسش رو بهتر از من بلده اما این دفعه تصمیم گرفتم کاری کنم که از دست من سر به بیابون بذاره. تنها چیزی که می خوام کمک خودته.

نماز و روزه های همتون قبول باشه٬ ۲ تا از روایت های شب قدر اومدن و رفتن. اگه هنوز حاجت نگرفتی٬ فقط همین امشب رو فرصت داری. از دستش نده. واسه ی همه هم دعا کن.(من واسه همه دعا کردم٬ واسه بعضی ها یه خورده بیشتر). وقتی داری دعای جوشن کبیر رو می خونید و اون فرازهاش داره به پرواز درت میاره٬ وقتی قران رو به سرت گذاشتی و داری ده مرتبه "به حجته (عج)" میگی و اشک تو چشات جمع شده٬ وقتی داری ۷۰ بار "استغفرالله و اتوب الیه" میگی و صدات داره می لرزه٬ حتما واسه من و بقیه دعا کن.

خدایا تا من رو نبخشیدی این ماه رمضون رو تموم نکن.آمییییییییین!!

چرا خدا که تام الاختیار ماست٬ وقتی میگیم ببخشید. می بخشه. اما خود ما ها که برتری خاصی نسبت به یه بنده ی دیگه نداریم٬ نمی بخشیمش و حتی بعضی وقت ها خوردش می کنیم. واقعا چرا ما آدما٬ آدم بشو نیستیم.

 زیر نویس :
آقا رضا اونی که فرموده بودین رو دارم روش کار می کنم و در چند روزه آینده پستش رو می ذارم.
کمتر از ۸۰ روز مونده!!!
وای همین دیروز بهنام جونم اومده بود دانشگاه٬ ناقلا نمی دونم چی کار کرده بود که هنوز سفید مونده بود و با وجود چند ماه کار تو کیش اصلا نسوخته بود.
غرفه مون هم جزء غرفه های برتر انتخاب شد.
داریم دفتر فوق برنامه رو می کوبیم که یه دو سه طبقه درست و حسابی بسازیم.



به قلم هاش | لينک ثابت |پنجشنبه 12 مهر1386|


دو هفته تلاش

خدایا ممنونم که تلاش این دو هفته به نتیجه رسید، من که خیلی راضیم.

 ماجرا از دو هفته پیش رسما شروع شد، منظورم مراسم جشن ورودی های جدید و نمایشگاه دانشجویی.
جلسه پشت جلسه واسه تصویب اینکه چی کار می خوایم بکنیم. مراسم جشن که مشخص بود واسه نمایشگاه هم تصمیم گرفتیم یه پالایشگاه ساده با ۳ تا قسمت رو بسازیم (برج خنک کننده، برج تقطیر و مبدل حرارتی) .

کار از ۲شنبه شروع شد. یونولیت بریدن ، سطل دزدیدن   ، کاغذ ، مقوا ، کاتر و ... . خلاصه اینکه حسابی مشغول بودیم تا آخر هفته کارا خوب پیش رفت.

رمضان هم از راه رسید. منم فقط همین ۵شنبه و جمعه رو افطاری کنار خونواده بودم.

شنبه یه کار دیگه هم داشتیم اونم آماده کردن کارت دعوت واسه جشن شون بود. طراحیش انجام شد،  اسامیشون نوشته شد، پیرینت گرفتیم و کات کردیم و گذاشتیم تو پاکت. ۱شنبه جلو تالاری که میامدن بیرون بهشون دادیم.(  یه برنامه سرکاری هم داشتیم که بخاطر امنیتی وارد جزئیات نمیشم).
دوباره ۲شنبه کارا رو شروع کردیم و ۴شنبه که افتتاحیه نمایشگاه بود، غرفه زدیم خفن(امیدوارم ۲شنبه که غرفه برتر اعلام میشه، غرفه ی ما رو انتخاب کنن)  .یه پازل لوله درست کردیم که هیچ کس موفق به حلش نشد.

راستی یادم رفت از افطاری خوردن این هفته بگم. نزدیک اذان یکی دو تا از بچه ها می رفتن نون و پنیر و آب میوه و خرما می گرفتن و می شستیم رو چمن های جلو دانشکده و .. . البته حواسمون به ۵ دقیقه بود(این و فقط بچه هایی که بودن می فهمن، زیاد بهش فکر نکن). خیلی می چسبید، جاتون خالی.

شنبه (دیروز) هم که جشن خودمون بود، با همه ی مشکلات فوق العاده بر گزار شد. از برنامه سرکاریش گرفته تا مراسم سالن سبز و افطاری. همه شون عالی بودن. عالی.

بچه ها دست و پنجه تون واقعا درد نکنه، خسته نباشید.

در مورد the lady or the tiger   باید بگم که خود داستان اصلی هم تا همین جا نوشته شده و پایانی ندارد. اگه نظر خودم رو بخواین اینه که : اگه من جای lady بودم دری که اون کنیز پشت اش هست رو نشون می دادم و جایگاه رو ترک می کردم. چون اگه واسه هم می بودیم بالاخره یه روزی یه جایی بازم به هم می رسیم.

در مورد عکس هم بگم که ربطی به متن نداره، فقط تِم اصلی حس خودمه.

امیدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول حق قرار گرفته باشه و بگیره. برای من هم دعا کنید.



به قلم هاش | لينک ثابت |یکشنبه 1 مهر1386|


آخرين مطالب
تولدم مبارک
سال نو مبارک
چهارشنبه سوری
جاتون خالی!!!
فاصله نسلها
اینترنت
آشنايی با فرادرمانی
لبخند خدا (قیصر امین پور)
حضرت علی اکبر(ع)
حضرت قاسم(ع)
موضوعات
علمی مذهبی هاش نویس
بایگانی
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
نويسنده
نويسنده وبلاگ :
هاش