<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فوضول باشی</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Apr 2008 09:27:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تولدم مبارک</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 251px&quot; height=342 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://raminep.googlepages.com/tavalod2.jpg&quot; width=448 align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;معذرت از این که این ۱ ماه فرصت آپ کردن پیدا نمی کردم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;این بار به عنوان کیک تولد چند تا آهنگ &quot;تولد مبارک&quot; گذاشتم که می تونید از ادامه مطلب دانلود کنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.MegaShare.com/397788&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 09:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 268px; HEIGHT: 334px&quot; height=736 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://razeno.com/pic/hbgfjfgjf.JPG&quot; width=516 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خدایا همه آرزوها را برآورده کن&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Mar 2008 07:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه سوری</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG style=&quot;HEIGHT: 518px&quot; height=595 alt=&quot;آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت &quot; src=&quot;http://irapic.com/uploads/1205920442.jpg&quot; width=271 border=0 width?387?&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 263px; HEIGHT: 347px&quot; height=595 alt=&quot;آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت &quot; src=&quot;http://irapic.com/uploads/1205826637.jpg&quot; width=245 border=0 width?387?&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 255px; HEIGHT: 202px&quot; height=387 alt=&quot;آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت &quot; src=&quot;http://irapic.com/uploads/1205890945.jpg&quot; width=536 border=0 width?595?&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;آخه چرا کاری کنیم که بعدا یک عمر پشیمونی به بار بیاره، واقعا به سر و صداش می ارزه که مثل این عکسا بشین؟!! خداییش نه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بابا یه آتیش کوچیک روشن کنیم و از روش بپریم. بعدش هم بیایم بشینیم پیش خونواده یه چایی بخوریم و یه تخمه ای بشکونیم و یه فیلمی تماشا کنیم. به خدا بیشتر خوش می گذره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 07:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جاتون خالی!!!</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 292px; HEIGHT: 365px&quot; height=504 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1205732766.jpg&quot; width=444 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;دو هفته پیش قرار بود بریم کویر مرنجاب که چون ۲۸ صفر بود و خونه مامان جونم (مادر بزرگم) آش پزون کنسل شد. اما روز قبلش با چند تا از رفقا رفتیم دشت هویج . برف بود به ارتفاع ۱ متر، فقط بدیش این بود که تریپ یخ زده بود، اما خیلی خوش گذشت . یه عکس خوشگل هم تو پست آخر &lt;A href=&quot;http://360.yahoo.com/hamze_joon&quot; target=_blank&gt;یاهو 360&lt;/A&gt; ام گذاشتم. برفا عین مروارید تو عکس.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما این هفته هزاران برابر بیشتر خوش گذشت، شاعر می گه اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد. یه کوه نوردی، اونم چی، شبونه. چه غذای با حالی خوردیم ،عدسی با تخم مرغ با خورشت بادمجان (اینی که گفتم یه غذا بود) صبحش هم رفتیم واسه قله، چه بادی میومد، می شد باهاش پرواز کرد. خلاصه می کنم واسه این که فقط می خواستم دلتون رو بسوزونم که سوزوندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Mar 2008 04:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فاصله نسلها</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 236px; HEIGHT: 211px&quot; height=410 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/shahabblogs/barg.jpg&quot; width=482 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از این که یه مدتی نبودم معذرت می خوام، شروع ترم جدید و شروع فعالیت های کمیکار وقتم رو حسابی پر کرده. اینم یه پست روانشناسی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اختلاف بین والدین و فرزندان یا همان فاصله بین نسلها موضوعی مهم و مورد توجه روان شناسان است. زیرا از گذشته تاکنون همواره این دو نسل با یکدیگر در تضاد و تعارض بوده اند با بررسی علل این مساله در می یابیم که بسیاری از والدین به تصور اینکه نیاز فرزندانشان صرفاً در تهیه لباس زیبا و تغذیه مناسب خلاصه می شود، از ایجاد جو صمیمانه و ارتباط دوستانه با آنان خودداری می کنند، به همین دلیل دایماً بین آنها بر سر مسایل مختلف، اختلاف به وجود می آید. &lt;BR&gt;کارشناسان تربیتی معتقدند، پدر و مادرها به این دلیل نمی توانند با فرزندان نوجوان خود روابط صمیمانه برقرار کنند که آنان را با زمان جوانی و نوجوانی خود مقایسه می کنند و انتظار دارند مانند فرزندان آن زمان رفتار کنند، حال آنکه خودشان نیز در آن ایام با والدین خود در تضاد بودند و همین مشکل را داشتند. &lt;BR&gt;این اختلاف سلیقه که در بسیاری از خانواده ها به چشم می خورد، اغلب به کشمکش و تعارض بین والدین و فرزندان منجر می شود. چون پدر و مادر سعی می کنند خواسته فرزند خود را نادیده بگیرند و عقیده خود را به او تحمیل کنند. در مقابل نوجوان هم به هر طریقی مقاومت می کند برای آنکه دوست دارد به خاطر دل خودش زندگی کند و سلیقه، اعتقادات و ارزشهای خود را به کار ببندد. به همین دلیل نافرمانی می کند و تعارض به وجود می آورد.&lt;BR&gt;تعارض بین فرزند و والدین از سن دو سالگی شروع می شود، چون در این سن شخصیت بچه شکل می گیرد و کودکان در این زمان استقلال خود را به صورت مخالفت و «نه» گفتنهای مکرر نشان می دهند که در این حالت اگر با واکنش شدید والدین روبرو شوند و به خواسته های کودک توجهی نشود یا آنها را سرکوب کنند، دچار شک و تردید می شوند و در آینده احساس بی لیاقتی و بی کفایتی خواهند کرد. &lt;BR&gt;در دوران نوجوانی وظایف والدین سنگین تر می شود. زیرا در این ایام نوجوان از والدین فاصله می گیرد و اوقات خود را بیشتر با دوستان و همسالان می گذراند یا در تنهایی سپری می کند و اگر پدر و مادر حتی در کارهای کوچک او دخالت کنند، واکنش نشان می دهد، زیرا آن را تهدید بزرگی علیه خود به حساب می آورد و به طور کلی از لحاظ احساسی از خانواده جدا می شود،&lt;BR&gt;نوجوان به خاطر کسب استقلال و به دست آوردن آزادی عمل در کارها و رفتار و کردار خود می خواهد از خانواده جدا شود، که این جدایی را بعضی از دانشمندان «از شیر گرفتن روانی» نام نهاده اند ، نوجوان در این سن از خانه جدا می شود و به اجتماع پناه می برد. در آنجا مهارتهای لازم را کسب می کند و تمرین زندگی اجتماعی را به عمل می آورد، زیرا معمولاً نوجوان در خود احساس عدم امنیت می کند و برای به دست آوردن امنیت و کسب تعادل روانی نیازمند برقراری روابط نزدیک و صمیمانه با گروه های اجتماعی و همسن و سال خود می باشد. &lt;BR&gt;از راه های حل این تفاوت می توان به این نکات اشاره کرد که پدر و مادر باید راستگو و صادق باشند، وقتی صداقت در میان خانواده حاکم باشد، فرزندان هم یاد می گیرند مسایل خود را صادقانه بیان کنند. &lt;BR&gt;مسأله دیگر تحقیر و مقایسه است که والدین نباید فرزندان خود را به خاطر ضعف هایی که دارند تحقیر کنند و آنها را با همسن و سالان خود مقایسه نمایند و صفات خوب دیگران را به رخ آنان بکشند. &lt;BR&gt;در مورد اعتقادات مذهبی نیز پدر و مادر موظف هستند روح مذهب و معنویت را در فرزندان خود تقویت کنند و ارزشهای انسانی، مذهبی و اخلاقی را با ایمان و اعتقاد به مبانی الهی به طور صحیح در آنها ایجاد کنند و در نهایت به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنها کمک کنند تا نواقص خود را رفع نمایند. نصایح و تذکرهای خود را با استدلال و منطق و در خلوت با آنها در میان بگذارند و هرگز در حضور دیگران بخصوص همسالان به پند و اندرز دادن آنان نپردازند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Mar 2008 03:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینترنت</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;یعنی واقعاْ اینترنت ایران به چند تا کابل نوری بنده، که اونم کجا از وسط خلیج نیلگون همیشه فارس رد شده؟!؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;حالا می دونی چی شده؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;یه کشتی لنگر انداخته و انقدر نشونه گیریشون خوب بوده که زده این کابل نوری ها رو شکونده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;چرا بعد از این همه سال و پیشرفت علم باید یه همچین اتفاق هایی بیافته؟!؟! پس این ایستگاه های فضایی واسه چی درست شدن؟ واسه این که ایران هم تو یه دونه شراکت داشته باشه که اینجوری سرعت اینترنتش به خاطر یه حادثه مسخره نخوابه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;ما کی می خوایم خودمون رو به تکنولوژی روز برسیم، دیگه ما نباید راه بقیه رو بریم بعضی وقتا واسه پیشرفت باید تقلب کرد از یه سری نتایج بهره برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;ممکنه تا حل این مشکل فضول باشی نتونه آپ بشه.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 22:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آشنايی با فرادرمانی</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=545 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/kbuii9.jpg&quot; width=234 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی این همه پست تو یه ماه بذاری همین می شه دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt; انتظارات بالا می ره.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;قرار بود در مورد فرادرمانی فضولی کنم . نتونستم دلایلی برای ردش پیدا کنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt; پس تنها راهی که باقی میمونه اینه که قبول کنیم وجود داره و امکان درمان بیماری ها از این طریق امکان پذیره.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt; این متن رو هم تو یکی از وبلاگ ها جستم که به طور خلاصه در زیر آورده ام که بیشتر شما رو با این پدیده آشنا کنم :&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;فرادرماني شاخه‌ای از درمانهاي مكمل می‌باشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعه‌ای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار می‌آید. در اين شاخه‌ی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي) متصل شده و ضمن ارائه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنش‌دار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز می‌شود.&lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه می‌شود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همه‌ی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار می‌گیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند.ب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Verdana&gt;&lt;FONT size=3&gt;نابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري می‌توان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته می‌شود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی می‌باشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكان‌پذير است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;با توضیح فوق مشخص می‌شود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمی‌باشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت می‌شود و قابلیت‌های فردی تاثیری در انجام آن ندارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه می‌تواند از توانمندی‌های معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آن‌ها است و از این اتصال می‌توان در شناخت گنج‌های درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی می‌باشد،) رسیده و زمینه‌ی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود می‌تواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایسته‌ی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمی‌آورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز می‌باشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماری‌ها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینش‌های غلط او می‌باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب &lt;SPAN lang=en-us&gt;        &lt;/SPAN&gt;نویـد داد که عـام است،‌ فیــض رحـمــت او&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;(حافظ)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 19:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لبخند خدا (قیصر امین پور)</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 306px; HEIGHT: 201px&quot; height=361 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/302t8cm.jpg&quot; width=532 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;این شعر واقعاٌ فوق العاده است، حتماٌ بخونید.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;پیش از این ها فکر می کردم خدا&lt;BR&gt;خانه ای دارد میان ابرها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل قصر پادشاه قصه ها &lt;BR&gt;خشتی از الماس و خشتی از طلا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پایه های برجش از عاج و بلور&lt;BR&gt;بر سر تختی نشسته با غرور &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماه، برق کوچکی از تاج او&lt;BR&gt;هر ستاره پولکی از تاج او &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اطلس پیراهن او آسمان&lt;BR&gt;نقش روی دامن او کهکشان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رعد و برق شب، طنین خنده اش&lt;BR&gt;سیل و طوفان نعره ی توفنده اش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکمه ی پیراهن او آفتاب &lt;BR&gt;برق تیر و خنجر او ماهتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کس از جای او آگاه نیست&lt;BR&gt;هیچکس را در حضورش راه نیست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیش از این ها خاطرم دلگیر بود&lt;BR&gt;از خدا در ذهنم این تصویر بود &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن خدا بی رحم بود و خشمگین &lt;BR&gt;خانه اش در آسمان دور از زمین &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بود، اما در میان ما نبود&lt;BR&gt;مهربان و ساده و زیبا نبود &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دل او دوستی جایی نداشت&lt;BR&gt;مهربانی هیچ معنایی نداشت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر چه می پرسیدم از خود از خدا&lt;BR&gt;از زمین از آسمان از ابرها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زود می گفتند این کار خداست&lt;BR&gt;پرس و جو از کار او کاری خطاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر چه می پرسی جوابش آتش است&lt;BR&gt;آب اگر خوردی عذابش آتش است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا ببندی چشم ... کورت می کند&lt;BR&gt;تا شوی نزدیک ... دورت می کند !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کج گشودی دست ... سنگت می کند !!&lt;BR&gt;کج نهادی پای ... لنگت می کند !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا خطا کردی عذابت می کند&lt;BR&gt;در میان آتش آبت می کند !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با همین قصه دلم مشغول بود&lt;BR&gt;خواب هایم خواب دیو و غول بود &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواب می دیدم که غرق آتشم &lt;BR&gt;در دهان شعله های سرکشم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دهان اژدهایی خشمگین&lt;BR&gt;بر سرم باران گرز آتشین &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محو می شد نعره هایم بی صدا &lt;BR&gt;در طنین خنده ی خشم خدا ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نیت من در نماز و در دعا&lt;BR&gt;ترس بود و وحشت از خشم خدا !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر چه می کردم همه از ترس بود&lt;BR&gt;مثل از بر کردن یک درس بود &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل تمرین حساب و هندسه&lt;BR&gt;مثل تنبیه مدیر مدرسه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تلخ مثل خنده ای بی حوصله&lt;BR&gt;سخت مثل حل صدها مسأله &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل تکلیف ریاضی سخت بود&lt;BR&gt;مثل صرف فعل ماضی سخت بود &lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا که یک شب ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دست در دست پدر&lt;BR&gt;راه افتادم به قصد یک سفر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در میان راه در یک روستا&lt;BR&gt;خانه ای دیدیم خوب و آشنا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زود پرسیدم پدر این جا کجاست؟؟&lt;BR&gt;گفت این جا خانه ی خوب خداست !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت این جا می شود یک لحظه ماند&lt;BR&gt;گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با وضویی دست و رویی تازه کرد&lt;BR&gt;با دل خود گفتگویی تازه کرد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتمش پس آن خدای خشمگین&lt;BR&gt;خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت آری خانه ی او بی ریاست ...&lt;BR&gt;فرش هایش از گلیم و بوریاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهربان و ساده و بی کینه است&lt;BR&gt;مثل نوری در دل آیینه است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عادت او نیست خشم و دشمنی&lt;BR&gt;نام او نور و نشانش ... روشنی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خشم نامی از نشانی های اوست &lt;BR&gt;حالتی از مهربانی های اوست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قهر او از آشتی شیرین تر است&lt;BR&gt;مثل قهر مهربان مادر است !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوستی را دوست معنا می دهد&lt;BR&gt;قهر هم با دوست معنا می دهد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کس با دشمن خود قهر نیست ...&lt;BR&gt;قهری او هم نشان دوستی است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تازه فهمیدم خدایم این خداست&lt;BR&gt;این خدای مهربان و آشناست &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;دوستی از من به من نزدیک تر&lt;BR&gt;از رگ گردن به من نزدیک تر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن خدای پیش از این را باد برد&lt;BR&gt;نام او را هم دلم از یاد برد ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن خدا مثل خیال و خواب بود&lt;BR&gt;چون حبابی نقش روی آب بود ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توانم بعد از این با این خدا&lt;BR&gt;دوست باشم دوست، پاک و بی ریا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان با این خدا پرواز کرد&lt;BR&gt;سفره ی دل را برایش باز کرد !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان درباره ی گل حرف زد&lt;BR&gt;صاف و ساده مثل بلبل حرف زد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چکه چکه مثل باران راز گفت ...&lt;BR&gt;با دو قطره صد هزاران راز گفت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان با او صمیمی حرف زد&lt;BR&gt;مثل یاران قدیمی حرف زد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان تصنیفی از پرواز خواند&lt;BR&gt;با الفبای سکوت آواز خواند !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان مثل علفها حرف زد&lt;BR&gt;با زبانی بی الفبا حرف زد !! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می توان درباره ی هر چیز گفت&lt;BR&gt;می توان شعری خیال انگیز گفت ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل این شعر روان و آشنا&lt;BR&gt;پیش از این ها فکر می کردم خدا...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-font-family: &apos;B Roya&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Jan 2008 11:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضرت علی اکبر(ع)</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=215 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ma1348.jeeran.com/ali_akbar/054.jpg&quot; width=257 align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از آن حق بانگ وا ويلا شنيد، تا که نوبت بر علی اکبر رسيد&lt;BR&gt;اذن ميدان داد و او آرام رفت، گوييا از جان مولا کام رفت&lt;BR&gt;تا رکابش سوی ميدان می کشيد، چند قدم آقا به دنبالش دويد&lt;BR&gt;شبه پيغمبر بران بر خصم دون، عالمی از رزم او غرق جنون&lt;BR&gt;گفت لشگر او رسول اللّه بود، گر خطا نبود خود اللّه بود&lt;BR&gt;نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد، لشگر از تيغش فغان و ناله کرد&lt;BR&gt;بذر غيرت در دل او کشته است، شبه پيغمبر خدايا تشنه است&lt;BR&gt;بعد جنگی بس نمايان ای دلير، باز گرد و از پدر قوّت بگير&lt;BR&gt;تشنه ام بابا کمی آبم بده، با بيان گرم خود تابم بده&lt;BR&gt;العطش بابا ببين بس تشنه ام، گفت بابا جان جان شرمنده ام&lt;BR&gt;عشق بازی با پدر با تشنگی، سهم بابايش فقط شرمندگی&lt;BR&gt;دل عطش دارد به ديدار پدر، قوّتی گرديده در تيغ پسر&lt;BR&gt;پس رکابش سوی ميدان صاف کرد، در میان موج دشمن تاخت کرد&lt;BR&gt;رزم او هم چون نبرد حيدر است، صف شکن او غيرت اله صفدر است&lt;BR&gt;چون علی در جنگ دشمن تاب داشت، آن طرف بابا دلی بی تاب داشت&lt;BR&gt;این طرف بابا به ذکر کردگار، آن طرف او در میان کارزار&lt;BR&gt;این طرف دستی به سوی آسمان، آن طرف او زير تيغ کافران&lt;BR&gt;این طرف مولا به حق در راز بود، آن طرف پرواز او آغاز بود&lt;BR&gt;این طرف چشمی به راهش منتظر، آن طرف تيغی به فرقش منکسر&lt;BR&gt;بس عطش افتاده بر شبه رسول، بی قرار و مضطرب ماه بتول&lt;BR&gt;ناگهان اکبر ز روی زين فتاد، نيزه و شمشير کين بر دين فتاد&lt;BR&gt;نيزه ای پهلوی او را می دريد، تيغ کين بر فرق ماهش می تنيد&lt;BR&gt;خنجری پر کينه اندر سينه است، خط خون تابيده بر آيينه است&lt;BR&gt;تير صد پر در میان چشم داشت، هم چنان از جور دشمن خشم داشت&lt;BR&gt;تيغ او از کف فتاده بر زمين، گوييا حق گشته از داغش غمين&lt;BR&gt;اسب ها آماده اند بر تاختن، تا که کار شبه حق را ساختن&lt;BR&gt;چون لگد بر پشت و پهلويش فتاد، قصه ديوار و در يادش فتاد&lt;BR&gt;اسب ها بر جسم پاکش تاختند، جسم اکبر عِربن عِربا ساختند&lt;BR&gt;ناگهان فرياد زد با بانگ شين، بر زمين افتاده ام بابا حسين&lt;BR&gt;تا که مولا بانگ فرزندش شنيد، مضطرب او سوی ميدان می دويد&lt;BR&gt;چون حسين بر نعش پاکش نوحه کرد، چشم حق از داغ اکبر گريه کرد&lt;BR&gt;سر به روی دامن بابا نهاد، بی قراری بر دل آقا نهاد&lt;BR&gt;سر به روی سينه اما بی قرار، ناگهان از دل رها فرياد زار&lt;BR&gt;از زمين برخيز و يک بار دگر، نام بابا را ببر جان پدر &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;التماس دعا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی از دوستان فایل صوتی را خواسته بودند، می تونید دانلود کنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.megashare.com/342686&quot; target=_blank&gt;حضرت علی اکبر&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.megashare.com/342687&quot; target=_blank&gt;حضرت قاسم&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دیشب داشتم آپ می کردم که برق رفت.&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Jan 2008 21:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضرت قاسم(ع)</title>
<link>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 297px; HEIGHT: 403px&quot; height=779 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i19.tinypic.com/43z6649.jpg&quot; width=545 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;راستش رو بخواين نمیدونم چرا اما این نوحه هايی که تو این هئيت ها می خونن اصلاً بهم حال نمیده،ون اصل ماجرا رو نمی گن، از این مصيبت يه قصه ساختن. اما این شعری که عصار خونده و نمی دونم شاعرش کيه بد جوری این واقعه رو میگه، که سعی میکنم هر شب يه روضه اش رو بذارم. این برايه حضرت قاسم(ع) ٫ اگه جاییش رو اشتباه نوشتم بگین، آخه خودم نوشتم ممکنه اشتباه شنیده باشم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از آن قاسم مقابل با عمو، اذن ميدانش نداده روبرو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مضطرب این سو به آن سو بی قرار، مادرش آمد کند درمان کار&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نامه ی بابا برايش خوانده است، چون پدر اذنش به ميدان داده است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نامه را بگرفته و بس شادمان، هم چو رعدی تندری شير دمان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بند کفشی بسته آن ديگر رها، رو به سوی خيمه آن مهلقا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;السلام٫ مولای من بابا عمو، قاسم این سو با حسين از روبرو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نامه را داد و دگر خاموش بود، از دل و جان او سرا پا گوش بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;چون که دست خط برادر را بديد، خط اشکی روی رخسارش دويد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;با سؤالی رمز حق را باز کرد، از بلايی بس عظيم آغاز کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مرگ در کامت چگونه در سر است، از عسل ای جان جان شيرينتر است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نوجوان قاسم در آغوشش نشست، از عمو صد بوسه بر رويش نشست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بر تنش آيا زره اندازه بود، نه رفيقان قاسم هم دور دانه بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;داشت پايش تا رکاباش فاصله، دشمنان آن سو کشيدن هلهله&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;با خدايش لحظه هايی راز کرد، او سپس آهنگ ميدان ساز کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تيغ در کف در دفاع حق شتافت، قلب آقا در فراقش می گداخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حمله ور غريد بر اعدای دون، نعره زن چون شير غران غرق خون&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;گفت لشگر قاسمم ابن الحسن، در دفاع از عمو بر تن کفن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کوفيان آماده ام بر جنگتان، حق کند لعنت بر این نيرنگتان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;او رجز می خواند و در لشگر تنيد، هر کسی از روبرويش می رميد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;يک نفر فرياد زد سنگش زنيد، هم چو بابا تير بارانش کنيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;چون کمانداران نشستند بر زمين، گشت بر پا در فلک صوتی حزين&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تيرها بر جسم پاکش بوسه زد، خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مهر عشقی بر تنش سم ستور، زير تيغ و مشت کين و درد و زور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;شهد شيرين عسل در جام او، کرد فرياد ای عمو جان ای عمو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;قاسمت روی زمين افتاده است، جان خود بر تيغ دشمن داده است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;استخوانم با هزاران زمزمه، خرد شد چون استخوان فاطمه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بر زمين افتاده و آرام بود، چون سرش بر دامن مهکام بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;جسم پاره پاره بر جانش گرفت، آسمان غريد و بارانش گرفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Jan 2008 22:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fuzul-bashi&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>fuzul-bashi</dc:creator>
<guid>http://fuzul-bashi.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
